رییس سازمان ملی جوانان فرمودند:جوانان باید ازدواج نیمه مستقل انجام بدن
یعنی عقد کنند.بعد هر کدوم برن خونه باباهاشون تا وقتی توانایی ساختن یک زندگی رو پیدا کنند.-اگر ۱۰ سال هم شد مشکلی نیست حتی می تونند بچه دار هم بشن-.
مثل اینکه افایون توی این دنیا زندگی نمی کنند.
البته من که با این طرح موافقم چون اینطوری می تونم قسطی زن بگیرم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 18:31  توسط مرتضی
|
یک سوال
اگر این اختیار رو داشته باشید که یکی رو بکشید و اصلا هم ماخذه نشید اون یک نفر کیه؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:21  توسط مرتضی
|
اقایون توی مجلس تصمیم گرفتن که تحقیق و تفحص از شورای نگهبان و تشخیص مصلحت و مجلس خبرگان رو ممنوع کنند.
در ضمن اگر هم قصد تفحص از نهادهای زیر نظر رهبری رو داشته باشن اول باید ار معظم له اجازه بگیرند.
ای خاک بر سر همچین موجوداتی که خودشون .خودشون رو خار می کنند.
روی در دستشویی مسجد محل کارم نوشته:گروه عقرب سیاه برای سر هر اخوند ۱۰۰ دولار(دلار رو همین طوری نوشته) می پردازد.
فقط جهت اطلاع رسانی بود.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 18:27  توسط مرتضی
|
یک چیزی رو توی زندگی تا مغز استخون حس کردم و اون اینکه بعد از یک اتفاق خوب زیاد خوشحال نشوم چون بعدش حتما یک اتفاق بد می افته
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 20:53  توسط مرتضی
|
امشب شب تولد امام رضاست.
رفتم حرم .وقتی نطلبه خودتم بکشی نمی تونی بری حرمش اما اگر بطلبه دیگه دست خودت نیست با زور هم شده می کٍشُنت تو خونه اش.
دلم برای زندگی کردن تنگ شده.خیلی وقته که دیگه زندگی نمی کنم.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 19:54  توسط مرتضی
|
نماز که تموم شد بغلیمو نگاه کردم تا باهاش دست بدم.خودشه این همونیه که ۱۰۰۰ تومان به من بدهکاره.
ادم نمی دونه قسم حضرت عباس رو باور کنه یا دُم خروس رو.هم نماز می خونه هم مال مردم می خوره.
شاید یادش رفته بدهکاره اما به قول دایی خدابیامرزم ادم یکی بدهیشو یادش نمی ره یکی هم...
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 21:10  توسط مرتضی
|
خدایا این ادمهای ...... اطرافم رو از من نگیر.
اگه اینها نباشن من که از یکنواختی می میرم
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 19:21  توسط مرتضی
|
حرف زدن با بعضی از ادمها کٍراهَت داره.یعنی بعدش باید کفاره پس بدی.
کفاره دادنش هم اینطوری که یا به کل اعصابت تا یک زمانی داغونه که باعث می شه با عالم و ادم دعوا داشته باشی و یا اینکه فکرت رو از مسائل اصلی زندگیت منحرف می کنه و و و ...
به نظر من بد ترین کفاره اینه که مجبور باشه با فکرت بپردازیش.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 19:26  توسط مرتضی
|
اگر انسان به اون چیزی که داره قانع نباشه مطمئن هستم به همه چیز می رسه
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 19:41  توسط مرتضی
|
بچه که بودم بابام می گفت:کار بد بده و کار خوب خوبه.اخه اقا جان من که نمی دونستم چی خوبه چی بد برای همین بود که گلهای باغچه خونه رو از ریشه می کندم و اون دوچرخه ابیه شما رو داغون کردم و یواشکی از تو جیب شلوارت پول کِش می رفتم و...
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 21:32  توسط مرتضی
|
امروز بعد از مدتها پیاده رفتم سر کارم.
سعی کردم به هیچی فکر نکنم و فقط به اطرافم توجه کنم .خیلی برام جالب بود.
توی بازار راه می رفتم و سر تا پا گوش و چشم بودم.
موتوری لای جمعیت گاز می داد و گه گاهی صدای قیج قیج لنتهای ترمزش در میومد.
توی مغازه یارو داشت بلند بلند چونه می زد.دست فروشه اون طرف تسبیح می فروخت .دستش از مچ قطع بود راستی پس خودش چطوری تسبیح میندازه؟
مثل اینکه اوناها همدیگه رو گم کردن چون مادره مرتب داره غر می زنه نتونستم صداشو واضح بشنوم چون سریع از کنارشون رد شدم.حیف
وای این دختر رو ببین پاچه های شلوارش تا کجا بالاست اما چقدر صورتش زشته اه.نمی دونم چرا هرکی روسریش عقب تر باشه یا اینکه پاچه هاش بالاتر باشه معلومه اون با کلاس تره؟!!!!!!!
این یکی چرا این جوری نگام می کنه از صد متری همین طور به من خیره شده.
به به عجب بوی کبابی میاد هوس کردم یک کباب بزنم به بدن.نوشابشو از کلبه حسین می گیرم(کلبه حسین روزی چند تا دیزی سنگی بار میزاره)یک بفرما می زنه.به من می گه :مو چل ساله هر روز ظهر ابگوشت موخوروم.می گم دلتو نمی زنه می گه نِ عمو.
شب دارم می رم خونه توی تاکسی یک ادم با حالی راننده اس.حسابی کوکه ضبطشو روشن می کنه یارو تو مایه های جواد یساری می خونه نمی دونم شایدم خودش بود که می خوند خلاصه جناب راننده هم شروع کرد به خوندم.کُلُشُم با اهنگ عقب جلو می کرد.سر چهار راه از روبه رو دوتا موتوری با هم اومدن یکشون تک چرخ می زد راننده داد زد مادرتو.... ای مادر....
از این به بعد هر چند وقت یک بار باید بدون وسیله تو خیابون برم.چیزای جالبی برای دیدن پیدا میشه.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 21:24  توسط مرتضی
|