تبليغاتX
چوغوکی

چوغوکی

گفتم:بازی بدون گل هم بی جاذبه است.

گفت:زندگی بی گل,از ان بی جاذبه تر است.

گفتم:گل زندگی به چیست؟

گفت:عمر ما یک میدان مسابقه است.فرصتهایی که ما پیدا می کنیم هر کدام مثل یک پاس است.از بی عرضگی ماست اگر نتوانیم گل بزنیم!

گفتم:پس با این حساب ما کلی پاس خراب کرده ایم و نتوانستیم گلی بزنیم.حیف از ان همه پاس های قشنگ و فرصتهای طلایی!

گفت:درست است.هدر دادن عمر بدتر از خراب کردن پاس است.به ما پاس می دهند ولی ما ابشارزن خوبی نیستیم و پاس ها را خراب می کنیم.هدر دادن هر فرصت خراب کردن یک پاس است.

گفتم:رفتی توی والیبال!...

گفت:بازی بازی است دیگر.چه فرقی می کند؟ان جا گل می زنند این جا ابشار.عمده خراب کردن پاسهاست که داریم!

گفتم:دنیا واقعا بازیچه است.

گفت:ولی زندگی بازی نیست!...اگر هم بازی باشد یک بازی جدی است!


راستش فکر می کنم که من توی زندگیم گل زیاد زده باشم چون یادم نمی یاد که از فرصتها به راحتی گذشته باشم.

در ضمن من شاید خسته باشم اما نا امید هرگز

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 20:51  توسط مرتضی  | 

خسته ام

خسته تر از همیشه

دوست دارم با یکی حرف بزنم,با کسی که بتونه واقعا راهنماییم کنه.

اما توی این زمونه به کی میشه اعتماد کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 15:5  توسط مرتضی  |